تبليغاتX
WE WANNA BE MADE
سلام...

امروز رفتم سونوگرافی واژینالو صدای قلب جنین رو شنیدم!

الان ۶ هفته و ۴ روزشه!

شیما من نمی تونم برات کامنت بزارم نمیدونم چرا؟

یه ایمیلی چیزی از خودت بهم بده...

از همه بچه هایی که زحمت گذاشتن و برام تبریک گذاشتن هم ممنونم بسیار زیاد....

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 18:47  توسط مرجان و آقای همسر  | 

سلام

بله دیگه ما هم انگار داریم مامان میشیم

پریروز که شانون برام نوشت برو آزمایش عصرش با دو تا بیبی چک جواب مثبت بود و

دیروزم رفتم آزمایشو خلاصه دیگه ....بله...

کار خدا خیلی جالبه والا!می خواستم برم آرتین لاغر کنم بعد باردار بشم مثلا!خدا داشته بهم می

خندیده اونموقع!!

خیلی برام عجیب غریبه یه جورایی

خیلی نه ولی خب استرس هم همش دارم نکنه نتونم بچه رو نگه دارم و از این داستانا

با اینکه مامانم یا خالم همچین تجربه ای نداشتن

خلاصه همش هم یه  حالت تهوع خفیف دارم و سردمه

دکتر هم اسید فولیک و ویتامین ب ۶ داد فعلا

فکر کن اونروز که تو میتینگ کنار دست رها باربی نشسته بودم خودمم باردار بودم خبر نداشتم!!!

بچه ها هر توصیه ای چیزی راجع به این ۲-۳ ماه اول دارین و بلدین لطفا بهم بگین و کمکم کنین

متشکرم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 7:46  توسط مرجان و آقای همسر  | 

خب...

من دیروز نرفتم آرتین!

هفته پیش من ۴ روز کامل رعایت کردم رژیم آرتینو ولی از ۵ شنبه که یه پیاده روی ۲ ساعته داشتم

ظهر همه چی به هم پیچید و باز سیستم پرخوری برداشتم تا امروز...

البته اینم بگم که اوضاع آمدن پ شدیدا به هم ریخته و اصلا اوضاع جسمیمم قاطی پاتی شده.

یه سوال:آدم وقتی علائم اومدن پ رو ۲ هفته داره ولی خبری نیست یعنی چی؟

تا پ نیاد و تموم نشه هم آرتین نمیرم .

خودم کجدار مریض رعایت می کنم.

البته دیروز نسبت به هفته پیش نیم کیلو سبک تر بودم.

نمی دونم امیدوارم نظم به بدنم و خودم برگرده.

من هر وقت منظمم شادترم.

راستی بچه ها تو میدون سپاه(عشرت آباد) یه کم پایین تر از میدون یه فروشگاه هست که هایجین و

خوراکیهای خارجی داره.نودل لاو می هم داره به قیمت ۱۵۰۰ تومان.هر چند من وقتی اینگریدینتشو

می خونم شک می کنم که آخه این نودل چه جوری امکان داره اینقد کم کالری باشه و بهش مشکوکم.

حالا شما بیایید به من بگید کجاها می تونم لباس و مانتوی شیک تو سایز ۴۲-۴۴ بخرم؟

از این حرفی که می زنم قصد جسارت و ایجاد سو تفاهم ندارم ولی واقعا وقتی برا من ۶۳ کیلویی

با سایز ۴۲-۴۴ به این بدبختی لباس گیر میاد کسایی که از این سنگینتر و بزرگترن چه جوری لباس

گیر میارن؟من تقریبا پریشب تو ۷ تیر گریم در اومد دیگه...انگار چاقی داره به یه ناهنجاری اجتماعی

تبدیل میشه واقعا تو این مملکت...اونوقت تو مهد مد یعنی آمریکا دقیقا همون مدلها یی که برای یه

فشن مدل هست برا یه آدم ۲۰۰ کیلویی هم هست...

حالا یه چیز دیگه

بچه ها اون روز تو میتینگ به من گفتن تو اگه کسی حرفی بهت بزنه سری آمپرت میزنه بالا...یه چیزی

تو این مایه ها...

میدونین داستان چیه؟ من به قضاوت و نصیحت آلرژی دارم.تقریبا از سالای آخر دبیرستان یاد گرفتم نه

نصیحت کنم نه قضاوت.چون قضاوت که به نظر من فقط کار خداس و اگه من راجع به کسی قضاوت کنم

یعنی ول معطلم.نصیحتم وقتی کار سازه که خود طرف بخواد شما کمکش کنی و بدونه شما به

شرایطش تا حدودی واقفی وگرنه کو گوش شنوا؟

من اگه کسی دعوام کنه یا باهام همدردی کنه خیلی بیشتر لذت می برم تا اینکه بیاد با یه شناخت

مجازی اینترنتی منو قضاوت کنه موقعیت و شرایط منو تشخیص بده و نصیحتم کنه.

من محیط اینجا رو بیشتر به عنوان یه سنگ صبور یا گوش شنوا انتخاب کردم چون بلد نیستم همه جا

سفره زندگیمو بریزمو رو داریه..نه بیشتر

هر وقت هم طالب کمک باشم خودم میام میخوام...می پرسم...مثل نیاز یا خیلی از بچه های دیگه....

خیلیم خوشحالم که حرفمو بهتون خالصانه زدم و می زنم چون متاسفانه دیدم که بعضی ها تو همین

محیط مجازی هم بازم ۱۰۰۰ تا ماسک مختلف دارن و ابن الوقت رفتار می کنن...

این از این...

از فوت بیژن پاکزادو  شکنجه اون دختر بچه ۸ ساله خیلی ناراحت شدم.

اینو که الان می گم به هیشکی نگفتم:

وارد جزئیات نمی شم ...جمعه یه جایی نمی دونمم چرا یه جرقه تو کللم زد و خیلی دلم خواست

پدر و مادرم الان بودن...رسما عقده ای شدم...خاک بر سر این شانس ....قدر پدر مادراتونو بدونین

ایها الناس...

راستی برنج قهوایه هاتی کارا هم خریدم.خیلی عادی و معمولیه مزش

۴ شنبه بالاخره شاید ناخن بکارم.

یه موقعیت آشنا و ارزون و کاربلدگیر آوردم.

راستی اگه کسی کارتو ن rio و فیلمهای born to be wild وthe first grader رو جایی دید به من بگه

و اگه کسی با یه سی دی من(سی دی فروش) خوب کار می کنه که بهش زنگ می زنه و فیلم های

روز رو براش میاره شمارش رو به ما بده ممنون میشم.

یه چیز دیگه قابل توجه یبوستیهای عزیز!

بچه ها محصولات قندیه دایت که قندشون اسپارتام و... هست ملین های بسیار عالی هستن .واقعا

در طول دوران رژیم خیلی جلوی یبوست رو می گیرن...

و اما :

توئیگی رو دوست دارم -زینب خیلی خیلی خیلی (وای خدااااااا) قوی تر حرف میزنی از قبلنا...این قدرت

بازگشته تو صدات خیلی بهم حال داد-و شانون بانو دست مریضاد به این بچه تربیت کردنت..هر جا

نشستم گفتم آقا بالاخره یه مادر کارمند تمام و کمال دیدم...و ....بقیه بچه ها یی که دیدمتون این

جمعو خدا برا من فرستاده باور کنین...جایی که می تونم با بزرگترین نقطه ضعف و عجزم که غذاس

دوست داشته بشم و پذیرفته بشم.همتونو دو ست دارم....

آخر این هفته عروسیه پرنس جان پسر دایانای مرحومه در لندن.خیلی حال کردم قبل عروسی یواشکی

بدون حضور پاپاراتزی رفتن سر مزار مادرش...

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت 8:53  توسط مرجان و آقای همسر  | 

به قول بچه های انجمن پرخوران بعد از ۲ سال که عقل ناقصم منو از رفتن به انستیتو تغذیه آرتین

منصرف می کرد ولی دیروز بالاخره یقه خودمو گرفتم و بردم.اونجا دیروز وزن من ۶۴.۶ ثبت شد.

برنامه غذاییمو گرفتم .

عصری هم رفتم جلسه انجمن و تصمیم دارم مداوما اونجا هم برم.

جمعه شب هم رفتیم تئاتر مهرجویی ...موضوعش یه طنز سیاسی بود به نظر من...هر چند که خود مهرجویی

میگه این تئاتر چند پهلوئه..

اونجا با امیر جعفری که واقعا بازیگر قابلیه....نادر سلیمانی....سیروس مقدم....و از همه مهمتر با

اصغر فرهادی و دخترش صحبت کردیم و بهشون گفتم چقد از جدایی نادر و سیمین لذت بردم.....

فقط بد شانسی خود مهرجویی اونشب نتونست بیاد حیف شد...

به هر حال رفتن به اونجا رو مدیون برنامه سینمایی من و تو پلاس هستم که اطلاع رسانی کرد

من ۵ شنبه امتحان دارم و نمی خوام خرابش کنم....چهارشنبه هم که روز قرار گروهیه...۳ شنبه و

جمعه هم می خوام حتما برم جلسه انجمن....یه هفته شلوغ

یکشنبه هفته آینده که رفتم آرتین وزن کشی میام باز آپدیت می کنم

همتون رو خیلی دوست دارم

برام دعا کنین

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 7:59  توسط مرجان و آقای همسر  | 

 

اگه کسی بلیط نمایش درس مهرجویی رو گیر آورده یا می تونه گیر بیاره یا هر چی یه خبر به

من بده هر چه زودتر لطفا....

پ ن : گیر آوردم بلیط برای جمعه آخرین اجرا...

راستی بچه ها خانه هنرمندان بعداز ظهر این روزا جشن و بزن و بکوب و بازار فرهنگی

سیستان و بلوچستانه...خیلی باحاله....

دیشب اونجا بهزاد فراهانی رو دیدیم...من مثل  بی بخار و فیسی نیستم!وقتی یه همچین

سلبریتی رو می بینم واقعا تو خونم آدرنالین ترشح میشه.آقای همسر باهاش دست داد منم

سلام علیک کردم...

امروز صبح ۶۳.۴ بودم...۱۰۰ گ کمتر با اینکه مراعاتم نکرده بودم این روزا....

کنفرانس امروزم عالی برگزار شد...استاد ۲ نمره بیشتر از حداکثر نمره بهم داد!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 8:52  توسط مرجان و آقای همسر  |